

(3)(4).png)
بازار تبریز آنلاین - موسی کاظمزاده : باد داغ ظهر از روی بیابان کشور عراق عبور میکند و گرد نرمی را روی شانهها و موهای زائران مینشاند. پاهایی که شاید صدها کیلومتر را پیمودهاند، آرام اما پیوسته در خاک جاده فرو میروند. عرق بر پیشانیها نشسته و خورشید بیامان میتابد، اما در چهرهها نشانی از خستگی نیست؛ نگاهها پر از رضایتی عمیق است. در این مسیر، هر چند صد متر یک موکب برپا شده است؛ چادری ساده یا ساختمانی آجرنما که درِ آن همیشه باز است. از پشت در، بوی نان تازه، برنج بخارپز و ادویههای عراقی به مشام میرسد. مردی مسن با لهجهای شیرین زائران را صدا میزند: «تفضّل، تفضّل!» و با دستانی که از کار سخت پینه بستهاند، کاسهای سوپ داغ تعارف میکند.
اقتصاد اربعین؛ بازاری که با سود نمیچرخد
اینجا، میان نجف و کربلا، بازاری برپا شده که بر خلاف همه بازارهای دنیا، پول در آن هیچ ارزشی ندارد. اینجا «اقتصاد بخشش» حکمفرماست؛ اقتصادی که نه با نرخ ارز بالا و پایین میشود و نه با رکود جهانی از حرکت میایستد. مشتری این بازار، نه خریدار که «مهمان» است و فروشنده، نه تاجر که «خدمتگزار». هر موکب یک حجره در این بازار عجیب است. موکبدار میتواند یک کشاورز ساده از روستای کوچک باشد یا تاجری از شهر بزرگ، اما در اینجا همه در یک رتبهاند: میزبان. هرکس سرمایهاش را به این مسیر آورده، نه برای خرید زمین یا طلا، که برای خرید دلها. آنچه میبخشد، دیگر بازنمیگیرد؛ تنها سودش را در لبخند خسته یک زائر جستوجو میکند.
موکبها فقط غذا نمیدهند؛ در این مسیر کفش پاره را وصله میکنند، پاهای تاولزده را میشویند، موبایل خاموش را شارژ میکنند، لباسهای خاکی را میشویند، و حتی با چای داغ و خرمای شیرین، خستگی روح را هم میگیرند. هیچ قبضی صادر نمیشود، هیچ منوی قیمتگذاری شدهای وجود ندارد. تنها تابلویی که گاهی بر سر در موکب دیده میشود این است: «کلّ شیء مجّان»؛ همهچیز رایگان. در اقتصاد متعارف، رقابت یعنی تلاش برای گرفتن سهم بیشتر از بازار و سود بیشتر. اما در اقتصاد اربعین، رقابت معنایی وارونه دارد: هرکس میخواهد بیشتر ببخشد، نه بیشتر بگیرد. اگر موکبی غذای ساده میدهد، دیگری تلاش میکند غذایی متنوعتر یا خدماتی کاملتر ارائه کند. این رقابت به جای برافروختن حرص، شعله بخشش را بلندتر میکند.
اربعین؛ جایی که مهربانی، پول بازار است
زائران هم فقط مصرفکننده نیستند. بسیاری از آنها وقتی از عراق بازمیگردند، الهام گرفته از این بخشش بیچشمداشت، در شهر و محله خود میزبان میشوند؛ سفرهای برای فقرا میاندازند، در مدرسه داوطلب میشوند یا در بیمارستانها کمک میکنند. اینگونه سرمایه این بازار، فقط در همان چند روز جاده نجف به کربلا گردش نمیکند، بلکه به نقاط مختلف دنیا صادر میشود. شاید به نظر برسد که وقتی پول در میان نیست، معاملهای هم در کار نیست. اما حقیقت این است که این مسیر پر از مبادله است؛ با این تفاوت که «ارزش» در اینجا به جای اسکناس، با چیزهایی دیگر سنجیده میشود: وقت، انرژی، محبت و احترام. یک موکبدار ساعتها وقت میگذارد تا زائر را با لبخند بدرقه کند؛ در مقابل، زائر با دعایی صمیمانه و دستی بر سینه، سپاس خود را «پرداخت» میکند.
اقتصاد بخشش در مسیر اربعین
در اقتصاد جهانی، همواره خطر رکود، تورم یا شکاف طبقاتی وجود دارد. اما در این بازار، نه قیمتها افزایش مییابد و نه کسی از گرسنگی کنار میرود. همه در یک سطح قرار میگیرند؛ هیچکس در صف کوتاهتر یا سالن خصوصی غذا نمیخورد. اینجا مهمترین شاخص توسعه، میزان مهربانی است، نه تولید ناخالص داخلی. پیادهروی اربعین فقط یک مناسک مذهبی نیست؛ یک نمایشگاه زنده از امکان زندگی بر اساس همبستگی و تعاون است. شاید جهان امروز، که از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی به تنگ آمده، باید به جای نشستهای طولانی در سازمانهای بینالمللی، سری به این مسیر بزند. در این چند صد کیلومتر، راهحلهایی عملی برای همزیستی مسالمتآمیز، رفع نیاز بدون استثمار، و تولید بدون تخریب محیط زیست در حال اجراست.
اقتصاد اربعین؛ وقتی قلبها واحد پول میشوند
وقتی زائران به کربلا میرسند و گنبد طلایی حرم را از دور میبینند، اشک در چشمها جمع میشود. خستگی راه فرو میریزد، اما خاطره آن دستهای بخشنده در طول مسیر، ماندگارتر از هر منظره است. آنچه زائر با خود میبرد، نه فقط تجربهای معنوی، که تصویری از یک اقتصاد ممکن و انسانی است؛ اقتصادی که اگر روزی جایگزین نظامهای مبتنی بر حرص شود، شاید بتواند جهان را از بسیاری بحرانها نجات دهد. پیادهروی اربعین به ما میآموزد که بازار لزوماً محل خرید و فروش کالا با پول نیست؛ میتواند بازاری باشد که در آن سرمایه، مهربانی و واحد سنجش، رضایت قلبی است. شاید وقت آن رسیده باشد که در کتابهای اقتصاد، فصلی هم به «اقتصاد اربعین» اختصاص یابد؛ جایی که بیشترین سود، در باختن برای دیگری است.